... غلط زدن قند عسلي رو تشك ...
هو الحي
- غلط زدن قند عسلي رو تشك 08/11/1390
چون بابا محسن هر روز از 6:00 صبح تا 5:00 بعد از ظهر يه سره بيرون از خونه مشغول كار بود ،اكثرا ْ از ديدن كارهاي نويي كه قند عسلم براي اولين بار انجام ميداد محروم بود.وقتي بابايي عروب به خونه ميومد من براش با آب و تاب از كار جالبي كه تو اون روز گل پسري انجام داده بود تعريف مي كردم.
امروز هم يكي ديگه از اون روزهاست كه پسري من دست به يه كار جالب و جديد زد...
طبق معمول صبح حدوداي ساعت 9:30 رادين جيگري با تكون هاش بهم فهموند كه مي خواد از خواب بيدار بشه و بعد از اينكه شيرش رو نوش كرد ، تازه مثل موش خاكي كه به نور حساسه ، چشمهاشو تنگ كرد و به سقف نگاه كرد و بعد آروم آروم چشمهاي قشنگش روم باز كرد و بهم زل زد با تعجب نگاهم كرد.طبق معمول منم با لبخند و قربون صدقه بهش سلام دادم و رادين كه از خنده من انگار دنيا رو بهش ميدن،با دست و پا زدنش خوشحاليش رو نشونم مي داد. بعد از كمي ناز ونوازش گذاشتمش رو تشكش.مدتي بود كه زانوهاش رو خم مي كرد و پاهاش رو بالا مي آورد و به لبهاش نزديك مي كرد.
بعد از چند دقيقه ايي كه تو حال خودش بود و من همچنان مشغول تماشاي حركاتش بودم ،صحنه جديدي رو ديدم.
رادين به سمت راست خودش خم شد و بعد با حايل قرار دادن پاي چپش روي زمين غلط زد.
كار رادين كه بدون مقدمه و تمرين قبلي انجامش داد هيجان زدم كرد و حسابي لذت بردم.
از خوشحالي زياد ، سريع به بابا محسن تلفن كردم و جريان رو واسش گفتم.بابايي هم از شنيدنش كلي خوشحال شد.
خدايا شكرت
تنها كسي كه مي تونست يه موجود نيازمند رو پله پله به بي نيازي برسوني تويي .
چقدر بزرگي كه موجودي كه اولش محتاجه بعد از مدتي خودش احتياج كس ديگري رو برآورده ميكنه.
خدايا شكرت



... غلط زدن قند عسلي رو تشك ...
